مرتضى مطهرى

1038

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

ديگر هست و آن اين است كه در انديشه و جهان بينى مادى ، جهان نسبت به اينكه انسان راهى را كه در پيش مىگيرد و جهتى را كه انتخاب مىكند حق و عدالت باشد يا باطل و ظلم ، بى تفاوت است . براى جهان فرق نمىكند كه بنده بخواهم فداكار و عدالتخواه و دنبال ارزشهاى انسانى و حقيقت باشم يا دنبال حقه بازى و منافع باشم و بخواهم حقوق مردم را بگيرم . ولى از نظر الهى اگر انسان يك قدم به جانب حق و حقيقت بردارد عالَم بىتفاوت نيست ، تأييدهاى مادى و معنوى به انسان مىشود ، جهان عكس العملى موافق نشان مىدهد ، چون مجموع جهان در انديشهء الهى حكم يك موجود زنده را دارد . يك موجود زنده خاصيتش اين است كه اگر در اندرون و در عضوى از اعضاى آن چيزى در جهت مخالف قرار بگيرد او عكس العمل مخالف نشان مىدهد ولى اگر در جهت موافق قرار بگيرد مجموع هم عكس العمل موافق نشان مىدهد . يعنى يك اندام نسبت به واردات بىطرف نيست ، واردات مخالف را مىخواهد دفع كند و واردات موافق را مىخواهد جذب كند . وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ . قدمهاى شما را ثابت مىگرداند . اين خودش يك تأييد الهى است . به شما روحيه مىدهد . تعبيراتى در آيات ديگر هست ، مثل انزال سَكينه بر [ قلوب مؤمنين . ] أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ « 1 » سكينت و آرامش در دلهاى مؤمنين فرو مىفرستد . اينها يك سلسله مددهاى غيبى است كه از ناحيهء خدا مىرسد . وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ . برعكس ، كافران ، براى آنها سرنگونى است ، يا سرنگون باشند آنها . « تِعْس » حالت سرنگونى و به سر در آمدگى است . وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ . و خدا اعمال آنها را گمراه مىكند ، يعنى بىهدف مىكند ، هدر مىدهد . باز هم تأييد همان مطلب است . ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ . اين بدان دليل است كه كافران با آنچه كه از ناحيهء ذات حق رسيده - كه جز سعادت آنها و سعادت بشريت نيست - مخالفت كردند ، آن را مكروه داشتند ؛ خدا هم اعمال اينها را حبط كرد يعنى بىاثر و بىخاصيت و هبا و هدر كرد . بعد مىفرمايد كه در گذشته همچنين بوده است : أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها . تاريخ عالم همين است . از نظر قرآن هيچ شك ندارد كه اصلًا تاريخ عالم را همين گونه بايد تفسير كرد و نه گونهء ديگر . دوباره تأكيدى روى همان مسأله‌اى كه در « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ » گفتيم و آن اين است كه خدا طرفدار حق و حقيقت است : ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ . اينها پشت سر ، خدا دارند كه اينها را تأييد و حمايت مىكند و كافران ندارند كسى كه آنها را تأييد و

--> ( 1 ) فتح / 4 .